برگزیده ترین مقالات جمهوری اسلامی در اندیشه امام خمینی (س)

تا شروع رویداد:

ثانیه
دقیقه
ساعت
روز

جایگاه آزادی در اندیشه سیاسی حضرت امام (ره)

اگربخواهیم آزادی مورد نظر امام را تقسیم بندی های متعارف در مورد آزادی مورد سنجش قرار دهیم ، آزادی مورد نظر امام ذیل مفهوم مثبت آزادی قرار می گیرد و چون به مفهوم دولت مسئول و غایت مند توجه دارند ، قطعاً از نظریۀ دولتِ حداقل که در ذیل «آزادی از» قرار می گیرد ، فاصله می گیرند و بر همین اساس «آزادی برای چه» از نظر امام حول برداشتی مثبت از آزادی می چرخد که مسائل ارزشی و هنجاری در آن مطرح می شود و قطعاً دین به مثابۀ یکی از منابع عمدۀ تعیین ارزش ها و غایات زندگی فردی و اجتماعی اهمیّت می یابد.

*سید جواد صالحی


مفهوم آزادی بیش از هر مفهوم دیگری در تاریخ اندیشه سیاسی مورد توجه واقع شده است و «همانند سایر مفاهیم سیاسی ذاتاً مناقشه بردار است»[1] ؛ به طوری که درمکاتب مختلف اجتماعی ، تعاریف و تفاسیر گوناگونی از آن شده است . لویس[2] آن رافقدان قید و بندهای زیان آور و غیر ضروری تعریف می کند[3] ، در حالی که برلین[4] آن رامداخله عمومی انسان ها تعریف می کند که اگر این مداخله ها نبود ، افراد به گونه دیگری عمل می کردند[5] . رافائل از فیلسوفان سیاسی معاصر در کل آن را فقدان قید و بند تعریف می کند و بین دو مفهوم آزادی اراده یا انتخاب و دیگری آزادی عمل یا آزادی اجتماعی تمیز قائل می شود . به نظر رافائل انسان در صورتی آزاد است که هم در خواسته یا انتخاب خود و هم در انجام دادن آن با مانع روبه رو نشود . مفهوم انتخاب خود دلالت بر نوعی آزادی دارد . انتخاب ، گزینش یک امکان از میان امکان های مختلف است . به زعم رافائل این آزادی عمل است که نوعاً در بحث های سیاسی و اجتماعی از آزادی مورد نظر است و آزادی عمل را می توان فقدان قید و بند در انجام دادن امری که فرد انتخاب کرده است ، یا چیزی که فرد در صورت آگاهی از توان انجام دادن آن ، آن را انتخاب می کند ، تعریف کرد . آربلاستر تعریفی مشابه از آزادی ارائه می دهد . به تعبیر وی ، انسان آزاد ، کسی است که اگر میل به انجام کاری داشته و قدرت و ذکاوت آن را داشته باشد ، با مانع و رادعی مواجه نشود[6] .
علت مناقشه بردار بودن این مفهوم معلول عمومیت و ابهام آن است ؛ عمومیت بدین معنا که از یونان باستان تا زمان معاصر سیاست مداران ، رهبران مذهبی و فلاسفه به آن اشاره داشته اند ولی ابهام به خاطر آشتفگی های موجود در معنای آن است که معلول بداندیشی و بعضاً نتیجه استعمال وسیع و گاه نا به جای این لفظ است ، به طوری که امروز بیش از صدها تعریف از آزادی وجود دارد . به قول آیزیا برلین معنای آزادی نیز مانند معانی کلماتی چون خوش بختی ، خوبی طبیعت و حقیقت به قدری کشدار است که با هرگونه تفسیری جور در می آید[7] ؛ به طوری که آزادی را گاه به آزادی حقوقی و آزادی فلسفی تقسیم کرده اند و گاه به بیرونی و درونی و یا «آزادی از» و «آزادی در»[8] یا آزادی و آزادگی ، گاه آزادی را در برابر بندگی و عبودیت ، گاه در برابر بردگی و گاه در برابر قانون نهاده اند، گاه آن را برابر دمکراسی و گاه به معنای دموکراسی به کار برده اند، گاه آن را یک حق و گاه آن را یک واقعیت دانسته اند و گاه مثل هگل ، روان مطلق و جهان وجود را روانه به سوی آزادی دیده اند و گاه در آشتی دادنش با برابری و عدالت کوشیده اند و گاه از این کار مأیوس شده اند[9] . اما با کنار زده شدن راه حل های کلاسیک در اندیشه سیاسی جدید و دولت مدرن ، تأکید بر آزادی های مدنی و اجتماعی صورت گرفت و همان طور که «میل» در آغاز کتاب ، در باب آزادی مشخص می سازد منظور از آزادیِ بحث ، آزادی در زمینۀ سیاسی و اجتماعی است و مایل نیست که از زاویه فلسفه و مواردی چون جبر و اختیار و امثال هم به این امر بپردازد[10] ، لذا بحث دموکراسی های معاصر هم با اتکا به همین رویکرد آزادی را تحلیل می کند ، به طوری که «آزادیِ چون حق و آزادیِ چون روش را در خود جمع کرده اند»[11] که با یکی عدل می پرورند و داد می دهند و حق مردم را می گزارند و با دیگری جهل خود را می زدایند و خلایق را می شناسند و امروزه در دفتر مدنیت و مدرنیّت در صدر حقوق انسان جدید به ثبت رسیده اند[12] .
طرح آزادی های سیاسی و اجتماعی منازعات عمده ای را در پی داشت ، به طوری که به قول توکویل بعد از انقلاب فرانسه دو گروه رشد کردند : یکی دوست داران آزادی یعنی لیبرال ها و دیگری مذهبیون . این دو دسته دشمن هم شدند ، آزادی خواهان مذهب را کوبیدند و مذهبیون مخالف هرگونه آزادی فردی و اجتماعی بودند[13] . تأثیر این اندیشه را در انقلاب مشروطیت شاهد هستیم که عده ای از روشن فکران در دفاع از آزادی و ضدیت با مذهب می نوشتند و در مقابل ، عده ای شدیداً بر آن می تاختند و در مخالفت با مصادیق آزادی هم چون مطبوعات آن را خلاف شرع می دانستند[14] . این در حالی بود که تلاش افرادی هم چون علامه نائینی برای رفع مغالطۀ ضدیت دین و آزادی به جایی نرسید . مرحوم نائینی برای آزادی شواهدی از سنت و سیره اسلامی می آورد و از نظر او اساس مشروطیت و دموکراسی هرگز به معنای رفع پوشش و عفت اسلامی یا لاقیدی جامعه اسلامی نسبت به دین نیست . وی یکی از مغلطه کاری های بزرگ حافظان استبداد و مدعیان مشروطه را ایجاد سفسطه در این زمینه اعلام کرد[15] .
اگر انقلاب اسلامی را پاسخی به تداوم بحران مشروعیتِ نشئت گرفته از انقلاب مشروطیت بدانیم ، باید جایگاه آزادی را در اندیشه نظریه پرداز و قائد بزرگ آن تبیین کنیم . این مقاله درصدد آن است تا آزادی را در اندیشه سیاسی حضرت امام(ره) مورد بررسی قرار دهد و تأویلات ممکن از آن را در عرصه سیاسی اجتماعی طرح کند .

 

ادامه مقاله...